سلام.دیشب خواب دیدم رفتم اون دنیا ندا آقا سلطان رو دیدم محسن و کیانوش رو دیدم.رضا و بقیه بکس هم بودن.نفری یه لپ تاب ازین عجیب مجیبها داشتن اینترنتشون با سرعت نور بود.همشون توی سایت دنباله بودن فقط مینالیدن که نمیتونن کامنت بزنن.به ندا گفتم درد داشت تیری که گلوت رو پاره کرد؟خندید و گفت نه درد نداشت اگر داشت که جیغ و داد میکردم مگه فیلمم و ندیدیدچه زیبا شهید شدم؟شهید که درد نمیکشه بابا فقط دلم تنگ شده واسه زمین و بچه های سبز ایران.محسن یه نگاهی کرد و گفت منم شکنجه شدم عکسام رو که دیدید؟درد کشیدم ولی الان راحتم خدا اینجا بهم گفته بچه های ایران ادامه بدن و صبر و حوصله کنن پیروزن.محسن سراغ باباشم گرفت.گفت از اون بی غیرت چه خبر؟خودشو چند فروخت؟بهش بگید بیاد اینور چوب تو..... میکنن دربونهای جهنم ها.چوبهاشم گردو هست نه شیشه نوشابه یا باتوم 45سانتی.بهش بگید من دیگه بابا ندارم بابای بی غیرت نمیخوام.آهان گفت به ا.ن بگم رفیقاش اینجا منتظرشن راستی.از یزید و معاویه بگیر تا صدام.یزید گفته محمود جان کاش تو زمان من بودی پیغمبرت میکردم از بس تخصص داری توی دروغ گفتن و جنایت علنی.ندا میگفت نزارید خونم پایمال بشه نزارید سوارتون بشن .میگفت اینجا هم فرشته ها سبز پوش شدن.سیاسی شدن طفلکیا.میگفت کوروش بزرگ رو میبینم هر روز و داره دعاتون میکنه.میگه نکنه تفرقه بندازن بین شما.غیرت دارید و ایرانیا خون من تو رگهاتونه کشورم رو پس بگیرید و به وصیتهام گوش کنید.
آقا دیگه بیدار شدم صبح دیدم ساعت 8 هست و آخره خوابمم تسو پادشاه بویو رو دیدم.میگفت این محمود مال کدوم قبیله بود؟منم گفتم چمیدونم بابا محمود طی یه فعل و انفعالات اشتباه اتمی درست شده احتمالا چرنوبیل
دوستان طنز تلخی رو نوشتم و حسابی اشک ریختم بین نوشتن.اگه خوب نبود منو ببخشید
سبز باشید
۱۳۸۸ شهریور ۱۴, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر